جعفر شهرى باف
30
طهران قديم ( فارسى )
آن بايد پرداخت حقوق كارمندان بكند پول اداره را كه حدود هشتصد هزار تومان بوده تلف باخت قمار مىكند و در كمال درماندگى بسراغ ميرزا على اكبر ميرود ميرزا على اكبر دلداريش داده پولهاى جيبش را كه حدود شصت هزار تومان بوده جلوش ميريزد . و ميگويد از صبح آهسته آهسته مشغول پرداخت بشود و نترسد كه او بقيهاش را خواهد رسانيد و عقب شاگردهايش فرستاده مأمورشان مىكند كه فردا زودتر از مقرر ، يعنى از سحر دست به كار شده هر كدامشان هر قدر كه توانستند فراهم كرده براى صندوقدار ببرند كه آنها فراهم نموده و برده ؛ او نيز پرداخت مينمايد و تا نزديك ظهر پرداختىهايش تمام و مقدارى هم اضافه ميآورد ؛ و سيمرغ كه از كارهايش اين كه ميتوانسته از ديوار چهار مترى بدون هيچ وسيله بالا رفته و از نمونه دزدىهايش اين كه از طرف يكى از رؤساى نظميه به او با وعدهى يك ماه مرخصى در ازاى آوردن يك آئينهى دو مترى قاب طلا و يك جفت لالهى فيروزهنشان كه به او آدرس ميدهد داده مىشود و به تنهائى با بالا رفتن از تير چراغ برق و پائين آمدن از درخت منزل خود را به آنها رسانيده ، از همان راهى كه رفته بوده آنها را آورده تحويل ميدهد و فقط براى آن درخواست آژانى مينمايد كه در كوچه مواظبش باشد ! « 104 » كميسرى ناحيه 10 شهر نو و اما كميسرى ناحيه ده كه كميسرى جفت پنجاش ميگفتند ، اگرچه حدود وسيعى را در اختيار داشت ، اما تحت الشعاع ( شهر نو ) كه مهمترين منطقه ناحيهاش بود قرار گرفته باسم او نامگذارى شده بود . شهر نو محلى بود مخصوص فواحش و خانههاى فساد و زنان هر جائى و
--> ( 104 ) . قابل ذكر است كه چنين دزدان كارآمدى زندان خانهء اصليشان بشمار آمده و با رؤساى آن ( ندار ) ( * ) و رفيق سفر و يار حضر و انيس مسجد و ميخانه بوده منعى در خروج و دخولشان به نظميه و محبس در نظر گرفته نشده ، هر زمان كه ميل كرده يا كارى برايشان پيش آمده يا عشق يارى بدلشان مىافتاد ميتوانستند مرخصى گرفته و جالب اين كه هرگز در قول بازگشتن تخطى نميكردند و بسا كه براى انجام امورى مانند امور ذكر شده مرخصيشان ميدادند و بلكه در زندان برايشان زن و پسر و وسائل ميگسارى و عيش و طرب نيز فراهم ميكردند ! ( * ) . دل و جان و مال يكى .